ای خوشبختی شبهای دراز. کجایی؟مگر نمی بینی که
خواب آرامش بخش از دیدگان من گریخته و مرا در تاریکی
عمیق شب .خاموش وتنها گذاشته است؟
بیدار و نومیدم . به رویاهای خود می نگرم که بال و پر
گشوده اند و از من میگریزند.اما روح من با غم و حسرت
این رویاهای عشق را دنبال میکند.
ای عشق.ای عشق. پیام مرا بشنو .این رویاهای دلپذیر
را بنزد من باز فرست . کاری کن که شامگاهان. مست
باده ی خیال. درخواب روم. و هرگز بیدار نشوم.
عاشقم بر عشق هرگز نشکنم پیمان عشق
تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق
حسرت خوردن زمانیه که یه چیزی رو دارید اما قدرش رو نمیدونیدواون رو از دست میدین.مثل یه دوست یایه موقعیت اجتماعی یا اقتصادی یا... وانسان حسرت ازدست دادن اون رو میخوره وتلاش میکنه اون رودوباره به دست بیاره وممکنه که موفق هم بشه.
اما بدترین نوع حسرت خوردن زمانیه که شما درجمع خانواده یا دوستان با یکی از اعضا برخورد وناملایمتی کنی و ان را ادامه بدهی وموقعی دریابی اشتباه کردی که اون شخص رو بواسطه ی حادثه ی ناگهانی از دست داده وهیچ راهی برای جبران نداشته باشی.و وقتی با خانواده یا دوستان دور هم جمع شدین جای خالی اون رو بشدت احساس کنی.اونوقته که انسان از درون خون گریه میکندولحظه های دردناکی رو در چگونگی رفتار خود به یاد می اورد .
پس باید طوری زندگی و رفتار کنیم که تا هستیم خانواده ودوستان به ما افتخار کنند واگر به واسطه ی اتفاقی قرار بود نباشیم به نیکی ازما یاد کنند.

