"بیاد اشک محترم عشاق در خلوتگاه عشق"
"جانا شکایت از تو کنم یازروزگار"ولی من به شب فرقت جانان
وبه روزمحـنت دوستـان گرفتارشوم اگراز تو فراموشم یاجزشخـص
خیالت در آغوشـم باشد.صـدیادازآن روزهای شکارکه فراغتم از
گلستان وبهار بودوهـزارافسـوس از آن شبان دلنـوازکه باهـم
با راز و نیاز به سرمی بردیم.آری: سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
سسس به جرم آنکه جان به روز وصال سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسس فراق آنچه به من می کند سزای من است
نمـی دانم به کدام گرفتار خندیدم که اینک گریـانم وبه چه مرغ
ناتوانی بانگ دلخراشی زدم که بر تابه ی مهاجرت بریانم سسسسس
جان من سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
بـود روزیکه ازغم رسته باشیم
چوابرویت به هم پیوسته باشیم
بـر صـورت هــم نظـر گمـاریم
درد دل خـویـش بـر شمـاریـم

