دوستان گلم سلام![]()
بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب
اول اردیبهشت اتفاقی افتاده که دنیا اصلا تکان نخورد(شاید بعدا تکان بخورد)
همه جمع شده بودند. دایی ها. عموها. خاله ها و عمه ها تک و توکی هم
همسایــه ها.یکی می رفت دوتا می آمدند. هم همه ای در گرفته بود. همه
منتظر بودند شیرینـــی ونقل ونبات آماده کرده بودند. تلفن پشت تلفن.همه
ساکت بودند و منتظر.ناگهان صدای گریه ای فضای اتاق و راهرو رابه جنب و
جوشی وصف ناپذیر تبدیل کرد.همه خوشحال بودند. یکی صلوات فرستـاد و
همه جواب دادند.
بله .بالاخره انتظار به پایان رسید و کودکی پا به عرصه ی گیتی نهـاد. دود و
بوی اسپند همــه جا را پر کرده بود. خلاصه کودکی به دنیا آمده بود که همه
آینده ای درخشان را برایش متصور بودند.
آن کودک کم کم رشد کرد.شیرین زبان شد ویواش یواش شروع به راه رفتن
کــــــــرد.در سن ۶.۷سالگی پا به مدرسه گذاشت و شروع به تحصیل علم
و دانش کرد.وسالها یکی پس از دیگری گذشت.هم اکنون به سن جوانـــی
رسیده است.و آرزوهای بسیاری دارد. او هرســـــال اول اردیبهشت ماه را
جشن میگیرد وخیلی کم به او هدیه می دهند.
امسال دوست دارد در اول اردیبهشت ماه از دوستان وبلاگ نویس هدیه بگیرد.
به همین خاطر با افتخار و غرور تمام اعلام میکند:
اول اردیبهشت
...................روز تولــــد
................................من است.

